دفاع خانم قاانی از تز دکترا بررسی نقش شکاف های اجتماعی بر تحولات اپوزیسیون جمهوری اسلامی با تاکید بر دولت های هاشمی و خاتمی
سوال اصلی وی این بود که شکاف های اجتماعی چه نقشی بر تحولات جریان اپوزیسیون بویژه در دوره اقای هاشمی و خاتمی داشته است؟
فرضیه وی این بود که :شکاف های اجتماعی یکی از عوامل اصلی شکل گیری و گسترش جریانات اپوزیسیون در ایران در ادوار مختلف ج.اا از جمله دولت های هاشمی و خاتمی بوده اند.
رساله حاضر به بررسی نقش شکاف های اجتماعی بر تحولات اپوزیسیون جمهوری اسلامی با تاکید بر دولت های هاشمی و خاتمی می پردازد. در این رابطه چهار شکاف عمده اجتماعی در جامعه ایران مد نظر قرار گرفته و مشخص میشود که در طی سالهای مورد بحث، عواملی چون پیامد های جنگ، رشد جمعیت، افزایش سطح تحصیلات، و رویکرد های اجتماعی و اقتصادی و سیاسی دولت ها، عمدتا موجب شکل گیری و گسترش شکاف های اجتماعی در جامعه ایران شده اند. از سوی دیگر می توان برخی جریانات سیاسی مخالف را در این بازه زمانی شناسایی کرد که در ارتباط با یک یا چند شکاف اجتماعی شکل گرفته و یا گسترش یافته اند. در این رابطه نقش شکاف سنت و مدرنیسم با توجه به قدرت گیری مجدد فرآیند مدرنیته در ایران به واسطه برنامه های توسعه، برجسته تراست و به ویژه در تراکم با شکاف های سنی و جنسیتی، مطالبات اپوزیسیون جمهوری اسلامی را در قالب جنبش های اجتماعی شکل می دهد.
کلمات کلیدی: شکاف های اجتماعی، نیرو های سیاسی، دولت های پس از انقلاب، جنبش های اجتماعی، شکاف سنت و مدرنیسم
نتیجه گیری
پژوهش حاضر در صدد پاسخ گویی به این سوال اصلی بود که شکاف های اجتماعی چه نقشی بر تحولات جریانات اپوزیسیون به ویژه در دولت های هاشمی وخاتمی داشته اند و فرضیه ای که در این رابطه به آزمون گذاشته شد این بود که شکاف های اجتماعی موجود در جامعه ایران پس از انقلاب، یکی از عوامل اصلی شکل گیری و گسترش جریانات اپوزیسیون در ادوار مختلف جمهوری اسلامی از جمله دولت های خاتمی و هاشمی بوده اند. به علاوه برای سنجش فرضیه اصلی، پنج فرضیه فرعی در روند پژوهش مورد بررسی قرار گرفت.
در این رابطه پس از معرفی اجمالی چهار شکاف عمده اجتماعی در جامعه ایران، به تحلیل عوامل موثر بر شکل گیری و گسترش این شکاف ها و تغییر و تحولات آنها در سالهای مورد بحث در این پژوهش پرداختیم.
در ادامه نخست این فرضیه ثابت شد که به طور کلی پیامد های اجتماعی و اقتصادی ناشی از جنگ، رشد جمعیت، افزایش سطح تحصیلات و رویکرد های اجتماعی و اقتصادی و سیاسی دولت ها، بر شکل گیری و گسترش شکاف های اجتماعی در دولت های هاشمی و خاتمی تاثیر گذار بوده اند.
اما در رابطه با نقش شکاف های اجتماعی بر جریانات اپوزیسیون در جمهوری اسلامی در خلال سالهای مورد بحث، این نتایج به دست آمد:
1- شکاف طبقاتی در دوران بعد از جنگ و تحت تاثیر عواملی چون افزایش نرخ تورم و بیکاری و نابرابری های اقتصادی و هم چنین کاهش رویکرد بسیج توده ای به ویژه در دولت هاشمی رفسنجانی، گسترش یافته است. از سوی دیگر می توان برخی جریانات سیاسی مخالف یا منتقد دولت ها را در این بازه زمانی شناسایی کرد که در ارتباط با طبقات اجتماعی و منافع آنها شکل گرفته اند. نقش طبقه متوسط جدید در این بین برجسته تر به نظر میرسد، چرا که این طبقه به ویژه به واسطه سیاست های توسعه اقتصادی، اجتماعی بعد از انقلاب از حیث کمی گسترش یافته بود اما مضرات تحولات اقتصادی را نیز بیش از سایر طبقات متحمل میشد و در عین حال از حیث سیاسی نیز امکان مشارکت سازمان یافته در قدرت را نداشت.
اما با این اوصاف شاهدیم که عواملی چون سلطه ساخت دولت رانتی بر سایر ساخت های اجتماعی و اقتصادی، قدرت تاثیر گذاری این طبقه در صورت بندی های سیاسی را کاهش داده است. از این جهت می توان به این نتیجه رسید که شکاف طبقاتی در شکل گیری و گسترش جریانات اپوزیسیون نقش داشته اما تاثیر آن در تراکم با شکاف های اجتماعی دیگر مانند شکاف قومی - مذهبی، برجسته تر بوده است.
2- آشکار است که جامعه ایران از حیث قومی- مذهبی ماهیتی متکثر دارد که این امر در صورت شکاف های اجتماعی نیز بروز یافته است. اما آنچه از نتایج این پژوهش به دست آمد این است که به ویژه که پس از سرکوب چپ گرایان در اواخر دهه شصت، جریانات اپوزیسیون مرتبط با گروه های قومی و مذهبی در جمهوری اسلامی، چندان بر مطالبات قومی استوار نبوده و نا رضایتی هواداران آنها نیزعمدتا معطوف به محرومیت یا احساس محرومیت این بخش از جامعه از حقوق اجتماعی و به ویژه اقتصادی بوده است. چنان که آمارها نیز نشان می دهد که در سالهای مورد بحث ما، استان های کردستان و سیستان و بلوچستان که پایگاه عمده اپوزیسیون مرتبط با اقوام و مذاهب در جمهوری اسلامی بوده اند، جزء محروم ترین مناطق کشور محسوب شده و سطح معیشت مردمان آن بسیارنازل بوده است. از این حیث می توان شکاف قومی-مذهبی را در تراکم با شکاف طبقاتی در گسترش اپوزیسیون جمهوری اسلامی از جمله مخالفان کرد و اهل سنت، موثر دانست.
3- در این پژوهش سعی شد با توجه به شاخص های چهار گانه مجمع جهانی اقتصاد، وضعیت زنان در ایران بعد از انقلاب مورد بررسی قرار گیرد که در نتیجه مشخص شد جمهوری اسلامی در دو شاخص فرصت دستیابی به آموزش و بهبود خدمات بهداشتی برای زنان، رشد بسیار چشمگیری یافته اما در عین حال در شاخص های مشارکت اقتصادی و به خصوص مشارکت در قدرت سیاسی، نوعی پسرفت داشته است. اما با این اوصاف برآیند شکاف جنسیتی در ایران به ویژه طی دهه های دوم و سوم پس از انقلاب، کاهشی بوده که گزارش های بین المللی نیز گویای همین واقعیت است.
این شرایط در حالی است که تحت تاثیر برنامه های توسعه و قدرت گیری مجدد فرآیند مدرنیته در ایران، شکاف سنت و مدرنیسم در کشور طی این سالها تقویت شده و با توجه به انفجار جمعیت جوان، شکاف نسلی هم نمود بیشتری پیدا کرده بود. از این جهت جمهوری اسلامی به ویژه در اواخر دهه 70، با طیفی وسیع از زنان جوان تحصیل کرده و نواندیش مواجه شد که پیگیری مطالبات آنها در قالب جنبش اجتماعی زنان بروز و ظهور یافت. به ویژه آنکه ماهیت انقلاب و توجیه حضور اکثریت زنان مسلمان و مذهبی در عرصه های عمومی، این طیف را هم با مطالبات زنان مدرن همسو ساخت و سبب شد تا مطالبات تاریخی زنان ایران این بار در چارچوبی اسلامی سر برآورد تا جایی که می توان گفت پر رنگ شدن جنبش زنان در عرصه های اجتماعی و سیاسی با هیچ دوره ای از تاریخ ایران قابل قیاس نیست زیرا اقشار و نگرش های مختلف زنان به هویت واحدی رسیده و خواست های مشترکی را سازمان داده اند.
4- عواملی چون رشد جمعیت، افزایش سطح تحصیلات و تغییر در ارزش های نسل جدید پس از انقلاب منجر به افزایش شکاف نسلی در جامعه ایران به ویژه طی دهه های هفتاد و هشتاد شده است. از سویی دیگر عمده ترین جریان اپوزیسیون مرتبط با شکاف نسلی را هم باید جنبش دانشجویی دانست که چنان چه اشاره شد از موضع مدافع دولت در دولت هاشمی به موضع انتقاد در آستانه دوم خرداد رسید و پس از جریانات تیر هفتاد و هشت، به نوعی اپوزیسیون تند رو بدل شد و حتی مطالبات خود را در چارچوبی خارج از نظام حاکم بر کشور، قابل پیگیری دانست.
آنچه از بررسی جنبش دانشجویی و مطالبات آن بر می آید این است که شکاف نسلی در طول این سالها به نحوی نبوده که به تنهایی نیروهای سیاسی جوان را حول خود تجمیع کند. در اصل اوج گیری جنبش دانشجویی در زمان دولت خاتمی، به واسطه بهره بردن جوانان از فضای به وجود آمده برای اصلاح حاکمیت و نیل به آرمان های دموکراسی خواهانه و آزادی طلبانه بود. از این جهت اپوزیسیون دانشجویی بیش از آنکه به شکاف نسلی مرتبط باشد، با شکاف سنت و مدرنیسم پیوند می خورد و زمانی که بدنه این جنبش از رهبران اصلاح طلب که صورتی از تجدد را در قالب سنت های دینی و ملی و در چارچوب جمهوری اسلامی، باز تولید می کردند سرخورده شد، به اردوگاه اپوزیسیون بر انداز نزدیک گردید.
5- جدال سنت و تجدد در ایران سابقه طولانی دارد. اما شکاف سنت و مدرنیسم به عنوان یکی از مباحث مطرح در درون حاکمیت پس از انقلاب اسلامی، با شروع برنامه های توسعه آشکار تر شد و به ویژه از دهه هفتاد با اندک گشایشی که در فضای سیاسی کشور ایجاد شده بود، اثر آن بر جریان های سیاسی و از جمله اپوزیسیون ظهور یافت.، به نوعی که از اواخر دولت هاشمی،جریانات فعال مرتبط با مدرنیسم شکل گرفت که مشخصا خواست های دموکراتیک داشت و هسته اصلی آن را طیف مدرن راست و چپ و البته روشنفکران تشکیل می دادند. پایگاه اجتماعی این طیف هم طبقه متوسط و عرصه مهم فعالیت آنها مراکز علمی و دانشگاهی بود.
در مقابل محافظه کاران که از مدت ها پیش از شروع به کار دولت اصلاحات، نا خرسندی خود را از برنامه های آزاد سازی سیاسی و فرهنگی ابراز کرده بودند، انتقادات و حملات خود را نسبت به دولت تشدید کردند. در این بین برخی محافل تند رو سیاسی نظیر انصار حزب الله، به رغم تفاوت های مهمی که در برخی موارد به ویژه در زمینه دیدگاه های اقتصادی با محافظه کاران داشتند، از لحاظ مواضع سیاسی و فرهنگی به مثابه متحدین محافظه کاران محسوب شده و ابزار مقابله با مدافعان جریان اصلاح طلبی بودند. انسجام تشکیلاتی، توسل به نمادها و شعائر مذهبی وتسلط بر بخش مهمهی از شبکه های تبلیغاتی کشور، این طیف را قادر می ساخت تا در مواقع ضروری، بخش قابل ملاحظه ای از لایه های سنتی طبقات متوسط و پایین جامعه را بسیج کرده و با خود همراه سازند.
با این اوصاف می توان نتیجه گرفت که شکاف سنت و مدرنیسم در کنار شکاف های نسلی و جنسیتی و هم چنین شکاف طبقاتی، اصلی ترین نقش را در شکل گیری و گسترش جریانات اپوزیسیون در دهه های دوم و سوم پس از انقلاب داشته است.
در پایان باید اذعان داشت که این پژوهش خالی از اشکال و کاستی نیست، به ویژه آنکه محدودیت ناشی از بازه زمانی مورد مطالعه در این طرح سبب شد تا بررسی دامنه شکاف های اجتماعی و تحولات جریانات اپوزیسیون، در پایان دولت اصلاحات خاتمه می یابد. این در حالی است که پدیده های اجتماعی قطعا بسیار دامنه دار بوده و آثار و تبعات ناشی از آنها نیز می تواند تا سالها عرصه های مختلف جامعه را تحت تاثیر قرار دهد. از این حیث پژوهش های آینده قطعا می تواند به تکمیل و رفع نواقص این تحقیق یاری رسانده و موضوع مورد بحث را در ادوار بعدی جمهوری اسلامی دنبال نماید.
نتیجه گیری
پژوهش حاضر در صدد پاسخ گویی به این سوال اصلی بود که شکاف های اجتماعی چه نقشی بر تحولات جریانات اپوزیسیون به ویژه در دولت های هاشمی وخاتمی داشته اند و فرضیه ای که در این رابطه به آزمون گذاشته شد این بود که شکاف های اجتماعی موجود در جامعه ایران پس از انقلاب، یکی از عوامل اصلی شکل گیری و گسترش جریانات اپوزیسیون در ادوار مختلف جمهوری اسلامی از جمله دولت های خاتمی و هاشمی بوده اند. به علاوه برای سنجش فرضیه اصلی، پنج فرضیه فرعی در روند پژوهش مورد بررسی قرار گرفت.
در این رابطه پس از معرفی اجمالی چهار شکاف عمده اجتماعی در جامعه ایران، به تحلیل عوامل موثر بر شکل گیری و گسترش این شکاف ها و تغییر و تحولات آنها در سالهای مورد بحث در این پژوهش پرداختیم.
در ادامه نخست این فرضیه ثابت شد که به طور کلی پیامد های اجتماعی و اقتصادی ناشی از جنگ، رشد جمعیت، افزایش سطح تحصیلات و رویکرد های اجتماعی و اقتصادی و سیاسی دولت ها، بر شکل گیری و گسترش شکاف های اجتماعی در دولت های هاشمی و خاتمی تاثیر گذار بوده اند.
اما در رابطه با نقش شکاف های اجتماعی بر جریانات اپوزیسیون در جمهوری اسلامی در خلال سالهای مورد بحث، این نتایج به دست آمد:
1- شکاف طبقاتی در دوران بعد از جنگ و تحت تاثیر عواملی چون افزایش نرخ تورم و بیکاری و نابرابری های اقتصادی و هم چنین کاهش رویکرد بسیج توده ای به ویژه در دولت هاشمی رفسنجانی، گسترش یافته است. از سوی دیگر می توان برخی جریانات سیاسی مخالف یا منتقد دولت ها را در این بازه زمانی شناسایی کرد که در ارتباط با طبقات اجتماعی و منافع آنها شکل گرفته اند. نقش طبقه متوسط جدید در این بین برجسته تر به نظر میرسد، چرا که این طبقه به ویژه به واسطه سیاست های توسعه اقتصادی، اجتماعی بعد از انقلاب از حیث کمی گسترش یافته بود اما مضرات تحولات اقتصادی را نیز بیش از سایر طبقات متحمل میشد و در عین حال از حیث سیاسی نیز امکان مشارکت سازمان یافته در قدرت را نداشت.
اما با این اوصاف شاهدیم که عواملی چون سلطه ساخت دولت رانتی بر سایر ساخت های اجتماعی و اقتصادی، قدرت تاثیر گذاری این طبقه در صورت بندی های سیاسی را کاهش داده است. از این جهت می توان به این نتیجه رسید که شکاف طبقاتی در شکل گیری و گسترش جریانات اپوزیسیون نقش داشته اما تاثیر آن در تراکم با شکاف های اجتماعی دیگر مانند شکاف قومی - مذهبی، برجسته تر بوده است.
2- آشکار است که جامعه ایران از حیث قومی- مذهبی ماهیتی متکثر دارد که این امر در صورت شکاف های اجتماعی نیز بروز یافته است. اما آنچه از نتایج این پژوهش به دست آمد این است که به ویژه که پس از سرکوب چپ گرایان در اواخر دهه شصت، جریانات اپوزیسیون مرتبط با گروه های قومی و مذهبی در جمهوری اسلامی، چندان بر مطالبات قومی استوار نبوده و نا رضایتی هواداران آنها نیزعمدتا معطوف به محرومیت یا احساس محرومیت این بخش از جامعه از حقوق اجتماعی و به ویژه اقتصادی بوده است. چنان که آمارها نیز نشان می دهد که در سالهای مورد بحث ما، استان های کردستان و سیستان و بلوچستان که پایگاه عمده اپوزیسیون مرتبط با اقوام و مذاهب در جمهوری اسلامی بوده اند، جزء محروم ترین مناطق کشور محسوب شده و سطح معیشت مردمان آن بسیارنازل بوده است. از این حیث می توان شکاف قومی-مذهبی را در تراکم با شکاف طبقاتی در گسترش اپوزیسیون جمهوری اسلامی از جمله مخالفان کرد و اهل سنت، موثر دانست.
3- در این پژوهش سعی شد با توجه به شاخص های چهار گانه مجمع جهانی اقتصاد، وضعیت زنان در ایران بعد از انقلاب مورد بررسی قرار گیرد که در نتیجه مشخص شد جمهوری اسلامی در دو شاخص فرصت دستیابی به آموزش و بهبود خدمات بهداشتی برای زنان، رشد بسیار چشمگیری یافته اما در عین حال در شاخص های مشارکت اقتصادی و به خصوص مشارکت در قدرت سیاسی، نوعی پسرفت داشته است. اما با این اوصاف برآیند شکاف جنسیتی در ایران به ویژه طی دهه های دوم و سوم پس از انقلاب، کاهشی بوده که گزارش های بین المللی نیز گویای همین واقعیت است.
این شرایط در حالی است که تحت تاثیر برنامه های توسعه و قدرت گیری مجدد فرآیند مدرنیته در ایران، شکاف سنت و مدرنیسم در کشور طی این سالها تقویت شده و با توجه به انفجار جمعیت جوان، شکاف نسلی هم نمود بیشتری پیدا کرده بود. از این جهت جمهوری اسلامی به ویژه در اواخر دهه 70، با طیفی وسیع از زنان جوان تحصیل کرده و نواندیش مواجه شد که پیگیری مطالبات آنها در قالب جنبش اجتماعی زنان بروز و ظهور یافت. به ویژه آنکه ماهیت انقلاب و توجیه حضور اکثریت زنان مسلمان و مذهبی در عرصه های عمومی، این طیف را هم با مطالبات زنان مدرن همسو ساخت و سبب شد تا مطالبات تاریخی زنان ایران این بار در چارچوبی اسلامی سر برآورد تا جایی که می توان گفت پر رنگ شدن جنبش زنان در عرصه های اجتماعی و سیاسی با هیچ دوره ای از تاریخ ایران قابل قیاس نیست زیرا اقشار و نگرش های مختلف زنان به هویت واحدی رسیده و خواست های مشترکی را سازمان داده اند.
4- عواملی چون رشد جمعیت، افزایش سطح تحصیلات و تغییر در ارزش های نسل جدید پس از انقلاب منجر به افزایش شکاف نسلی در جامعه ایران به ویژه طی دهه های هفتاد و هشتاد شده است. از سویی دیگر عمده ترین جریان اپوزیسیون مرتبط با شکاف نسلی را هم باید جنبش دانشجویی دانست که چنان چه اشاره شد از موضع مدافع دولت در دولت هاشمی به موضع انتقاد در آستانه دوم خرداد رسید و پس از جریانات تیر هفتاد و هشت، به نوعی اپوزیسیون تند رو بدل شد و حتی مطالبات خود را در چارچوبی خارج از نظام حاکم بر کشور، قابل پیگیری دانست.
آنچه از بررسی جنبش دانشجویی و مطالبات آن بر می آید این است که شکاف نسلی در طول این سالها به نحوی نبوده که به تنهایی نیروهای سیاسی جوان را حول خود تجمیع کند. در اصل اوج گیری جنبش دانشجویی در زمان دولت خاتمی، به واسطه بهره بردن جوانان از فضای به وجود آمده برای اصلاح حاکمیت و نیل به آرمان های دموکراسی خواهانه و آزادی طلبانه بود. از این جهت اپوزیسیون دانشجویی بیش از آنکه به شکاف نسلی مرتبط باشد، با شکاف سنت و مدرنیسم پیوند می خورد و زمانی که بدنه این جنبش از رهبران اصلاح طلب که صورتی از تجدد را در قالب سنت های دینی و ملی و در چارچوب جمهوری اسلامی، باز تولید می کردند سرخورده شد، به اردوگاه اپوزیسیون بر انداز نزدیک گردید.
5- جدال سنت و تجدد در ایران سابقه طولانی دارد. اما شکاف سنت و مدرنیسم به عنوان یکی از مباحث مطرح در درون حاکمیت پس از انقلاب اسلامی، با شروع برنامه های توسعه آشکار تر شد و به ویژه از دهه هفتاد با اندک گشایشی که در فضای سیاسی کشور ایجاد شده بود، اثر آن بر جریان های سیاسی و از جمله اپوزیسیون ظهور یافت.، به نوعی که از اواخر دولت هاشمی،جریانات فعال مرتبط با مدرنیسم شکل گرفت که مشخصا خواست های دموکراتیک داشت و هسته اصلی آن را طیف مدرن راست و چپ و البته روشنفکران تشکیل می دادند. پایگاه اجتماعی این طیف هم طبقه متوسط و عرصه مهم فعالیت آنها مراکز علمی و دانشگاهی بود.
در مقابل محافظه کاران که از مدت ها پیش از شروع به کار دولت اصلاحات، نا خرسندی خود را از برنامه های آزاد سازی سیاسی و فرهنگی ابراز کرده بودند، انتقادات و حملات خود را نسبت به دولت تشدید کردند. در این بین برخی محافل تند رو سیاسی نظیر انصار حزب الله، به رغم تفاوت های مهمی که در برخی موارد به ویژه در زمینه دیدگاه های اقتصادی با محافظه کاران داشتند، از لحاظ مواضع سیاسی و فرهنگی به مثابه متحدین محافظه کاران محسوب شده و ابزار مقابله با مدافعان جریان اصلاح طلبی بودند. انسجام تشکیلاتی، توسل به نمادها و شعائر مذهبی وتسلط بر بخش مهمهی از شبکه های تبلیغاتی کشور، این طیف را قادر می ساخت تا در مواقع ضروری، بخش قابل ملاحظه ای از لایه های سنتی طبقات متوسط و پایین جامعه را بسیج کرده و با خود همراه سازند.
با این اوصاف می توان نتیجه گرفت که شکاف سنت و مدرنیسم در کنار شکاف های نسلی و جنسیتی و هم چنین شکاف طبقاتی، اصلی ترین نقش را در شکل گیری و گسترش جریانات اپوزیسیون در دهه های دوم و سوم پس از انقلاب داشته است.
در پایان باید اذعان داشت که این پژوهش خالی از اشکال و کاستی نیست، به ویژه آنکه محدودیت ناشی از بازه زمانی مورد مطالعه در این طرح سبب شد تا بررسی دامنه شکاف های اجتماعی و تحولات جریانات اپوزیسیون، در پایان دولت اصلاحات خاتمه می یابد. این در حالی است که پدیده های اجتماعی قطعا بسیار دامنه دار بوده و آثار و تبعات ناشی از آنها نیز می تواند تا سالها عرصه های مختلف جامعه را تحت تاثیر قرار دهد. از این حیث پژوهش های آینده قطعا می تواند به تکمیل و رفع نواقص این تحقیق یاری رسانده و موضوع مورد بحث را در ادوار بعدی جمهوری اسلامی دنبال نماید.
شکاف های اجتماعی در ایران سه دوره را پشت سر گذاشته است.1- دوران اغاز انقلاب تا دهه 60 که شکاف ماهیت سیاسی داشت. ائتلاف مصلحتی شکل گرفت.2-دوران جنگ که رکود اقتصادی و جنگ موجب تضاد سیاسی می گردد.3-دوره ای که موجب شکاف های اجتماعی اقتصادی می شود.سال های 1370-1371 اقدامات پرشتاب اقتصادی تطبیق با اقتصاد جهانی مطرح می گردد.تا سال 1996-1995 شوک درمانی شبیه دوره اقای حسن روحانی.
فضای جدید جابجایی نسلی است.پارادایم جدیدی شکل گرفته است.الگوی رفتاری شکل گرفته فضای مجازی است.گفته می شود نخبگان ما هم اسیر فضای مجازی می شوند.فضای جدید بحث های هویتی تغییر هویت جنسیت وقومیت و...را شامل می شود.در واقع او گفت در بحث از کاستلز کمک می گیرد.شبکه جدید هم رهبری ندارد،هم ساززماندهی ندارد،هم اید ئولوژی ندارد.از نظر اقای متقی شکاف های قبلی مانند نسلی و قومی متقاطع بود .اکنون حالت متراکم دارند.شبیه وضع پوست سیاه و صورتک های سفید فرانتس فانون است..
من چند ایراد شکلی و محتوایی به رساله گرفتم.ازنظر محتوایی بیشتر به مبانی نظری اشاره کردم.که علیرغم توضیح دانشجو نگفته بود که از کدام دیدگاه رساله خود را می نویسد.وبری یا مارکسی یا روکان و یا ورنون.او در واقع به نوشته های استادم دکتر بشیریه اشاره کرده بود.بشیریه در زمانی که در ایران بود نوشته های جامعه شناسی سیاسی را به نظر من مارکسی و وبری سازماندهی می کرد و اکنون از منظر فوکویی نگاه می کند.از دانشجو پرسیدم که به هر حال شما کدام تئوری را پیاده کرده اید.در عمل گاهی به رو کان گاهی به مارکس و گاهی به وبر پرداخته بود.همچنین رابطه ساخت دولت با منازعات و شکاف های اجتماعی و و طبقاتی را در مورد دولت ازدانشجو پرسیدم.توانایی اصلاح طلبان در مورد جذب پیرامونها و اقلیت های دینی و مذهبی را یاد اور شدم.در مورد نقش که اقای هاشمی به نظامیان ازنظر اقتصادی داد و ایجادشکاف میان بورژوازی کمپرادور در قبال بورژوازی سنتی به عنوان پدر نولیبرالیسم ذر ایران را پرسیدم.همچنین برخی شورش ها در این دوره را مدنظر قراردادم/از نظر شکلی هم درخواست سازماندهی مناسب و..شدم.
از نظر اقای دکتر توسلی بایستی مفهوم اپوزیسیون تکلیفش مشخص شود.ایا این مفهوم در ایران شبیه غرب است.ایا از نظر کارکردی هم شبیه ان است.او مثال زد که گاهی اوقات قوه مجریه گاه خودش تبدیل به اپوزیسیون می شود.
نقد دیگر دکتر توسلی این بود که به ارایش نیروهای سیاسی پرداخته اید نه به تحول و گسترش نیروهای اپوزیسیون..در ضمن بایستی چگونگی گسترش شکاف ها را با امار نشان داد.بایستی عوامل عمده مالی اقتصادی وسیاسی را که موجب شکاف اجتماعی....نسلی .جنسیتی و.. میشود را نشان دهید.
دکتر زیبا کلام هم گفت که وی روح رساله را قبول دارد.او به شکاف قومی و مذهبی پرداخت و گفت که دراوایل انقلاب شکاف قومی مورد کردها مطرح بود که دولت وارد مذاکره شد و اکنون شکف عمدتا مذهبی است. او با تذکر من که در تبریز و جامعه عرب و گنبد نیز اتفاقاتی افتاد گفت که گنبد مساله مربوط به چریک های فدایی بود.من بحث را ادامه ندادم چرا که مساله اصلی پایان نامه دانشجو بود..
دکتر کیهان برزگر خواستار این شد که اپوزیسیون در ایران به عنوان یک مبحث مستقل مورد تاکید قرار گیرد.از نظر شکلی هم خواستار پاراگراف های علمی بود.همچنین خواستار استفاده درست از زیر عنوان هابود که هر کدام باید چهار تا پنج صفحه مطلب داشته باشند.او گفت که نتیجه گیری نیز باید بازسازی شود.. وی خواستار حضور بیشتر دانشجو در متن بود.
دکتر حمید احمدی به عنوان استاد راهنمای دوم یاد اور شد دانشجو به دو دوره هاشمی و خاتمی پرداخته و پیش و پس از ان به رساله وی مربوط نمی شود.او در پاسخ به دکتر توسلی مورد ایران در بحث اپوزیسیون را استثنا دانست.در پاسخ من بحث گروه های منزلتی را مطرح کرد.ولی دیدگاه دانشجو را پذیرفت که شکاف های اجتماعی موجب گسترش اپوزیسیون شده است.
برچسب:
نویسنده: میلاد زارعینیا